تبجیل کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبجیل کردن . [ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) احترام کردن و گرامی داشتن . (ناظم الاطباء) : ایشان وی را تبجیل کردند و بجایی فرودآوردند و نزلهای گران فرستادند. (تاریخ بیهقی ). خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد. (بوستان ). رجوع به تبجیل شود.