تباهی جستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تباهی جستن . [ ت َ ج ُ ت َ ](مص مرکب ) فساد جستن . افساد. تباهکاری : مر او را گفت دیدی این چنین کار نگه کن تا پسندد هیچ هشیار که رامین با زنم جوید تباهی کند بد نام من در پادشاهی . (ویس و رامین ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تباهی جستن . [ ت َ ج ُ ت َ ](مص مرکب ) فساد جستن . افساد. تباهکاری : مر او را گفت دیدی این چنین کار نگه کن تا پسندد هیچ هشیار که رامین با زنم جوید تباهی کند بد نام من در پادشاهی . (ویس و رامین ).