تباه گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تباه گردیدن . [ ت َ گ َ دَ ] (مص مرکب ) تباه گشتن . ضایع و فاسد شدن . خراب گردیدن : علما راست رتبتی در جاه که نگردد بروزگار تباه . اوحدی . ◄ هلاک گردیدن : همی گفت با دل که بر دست شاه گر ایدون که سودابه گردد تباه ... فردوسی . زمانه برانگیختش با سپاه که ایدر بدست تو گردد تباه . فردوسی . که من بنده بر دست ایشان تباه نگردم نه از بیم فریادخواه . فردوسی . ◄ تیره و تار گردیدن : چو گردن بپیچی ز فرمان شاه مرا تابش روز گردد تباه . فردوسی . ♦ تباه گردیدن دل ؛ غمگین و پریشان و افسرده دل گردیدن : مهان را چنین پاسخ آورد شاه کز اندیشه گردد همی دل تباه . فردوسی . رجوع به تباه و دیگر ترکیب های آن شود.