تبانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) با یکدیگر هم دست شدن برای انجام کاری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) با یکدیگر هم دست شدن برای انجام کاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبانی . [ ت َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سیریک بخش میناب شهرستان بندرعباس که در ١٤٤هزارگزی جنوب میناب و بر سر راه مالرو جاسک به میناب واقع است و٤٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٨).
تبانی . [ ت َب ْ با] (اِخ ) ابوالصادق تبانی . رجوع به ابوالصادق شود.
تبانی . [ ت ُ] (ص نسبی ) منسوب به تُبان . رجوع بهمین کلمه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
توطئه، دسیسه، توطئهگری، دسیسهچینی، ساختوپاخت، توافقپنهانی همدستی
واژگان فارسی سره واژهدان
نهان پیمانی، سازش، ساخت و پاخت