تبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبان . [ ت َب ْ با ] (ع ص ) کاه فروش . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (دهار) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). واین صیغه را اگر از ماده ٔ «تبن » فروشنده ٔ کاه و بر وزن فعال آرند منصرف بود و اگر بر وزن فعلان و از ماده ٔ «تَب ّ» گیرند غیرمنصرف است ... (از تاج العروس ).
تبان . [ ت ُب ْبا ] (اِخ ) محمدبن تبان . محدث است . (منتهی الارب ).
تبان . [ ت َب ْ با ] (اِخ ) ابوالعباس التبان امام اهل ری به نشابور بود. (انساب سمعانی ورق ١٠٣ الف ).رجوع به تبانیان و آل تبان و ابوالعباس تبانی شود.