تبالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تبالی . [ ت َ ] (ع مص ) آزمودن . (از قطر المحیط) (ازاقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
تبالی . [ ت َ ] (ص نسبی ) منسوب به تبالة که نام جایی است در نواحی مکه . (انساب سمعانی ورق ١٠٢ الف ). رجوع به تبالة شود.
تبالی . [ ت َ ] (اِخ ) ابوایوب سلیمان بن داودبن سالم بن زید التبالی منسوب به تباله و از محدثان بود. وی از محمدبن عثمان بن عبداﷲبن مقلاس ثقفی الطائفی روایت کرد و ابوحاتم رازی از وی حدیث شنید. (از معجم البلدان ج ٢ ص ٣٥٨). و رجوع به انساب سمعانی ورق ١٠٢ الف شود.