تباعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) از یکدیگر دوری کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ عُ) [ ع. ] (مص ل.) از یکدیگر دوری کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تباعد. [ ت َ ع ُ ] (ع مص )از یکدیگر دور شدن . (زوزنی ). دور شدن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). از همدیگر دور شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). ضد تقارب . (اقرب الموارد). دوری . (ناظم الاطباء). ◄ دور از حقیقت . دوراز واقع. دروغ گونه : نظم این آیات پیش از استنباط رویت چون تباعدی می نماید. (کلیله و دمنه ).
مترادف و متضاد واژهدان
دوری واگرایی (متضاد: همگرایی) از هم دور شدن دوری جستن، دوری گزیدن، دوری ورزیدن، دوری کردن (متضاد: تقارب، تقارن)