تب آوردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تب آوردن . [ ت َ وَ دَ ] (مص مرکب ) موجب علت تب شدن . گرفتار تب کردن کسی را : به حلوا گرچه طبعت میل دارد گرافزون خورده باشی هم تب آرد. (منسوب به نظامی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تب آوردن . [ ت َ وَ دَ ] (مص مرکب ) موجب علت تب شدن . گرفتار تب کردن کسی را : به حلوا گرچه طبعت میل دارد گرافزون خورده باشی هم تب آرد. (منسوب به نظامی ).