تب آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تب آمدن . [ ت َ م َ دَ ] (مص مرکب ) رسیدن تب . تب آمدن کسی را؛ گرفتار تب شدن . تب کردن : همسایه شنید آه من گفت خاقانی را مگر تب آمد. خاقانی . یکی را تب آمد ز صاحبدلان کسی گفت شکر بخواه از فلان . (بوستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تب آمدن . [ ت َ م َ دَ ] (مص مرکب ) رسیدن تب . تب آمدن کسی را؛ گرفتار تب شدن . تب کردن : همسایه شنید آه من گفت خاقانی را مگر تب آمد. خاقانی . یکی را تب آمد ز صاحبدلان کسی گفت شکر بخواه از فلان . (بوستان ).