تایق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تایق . [ ی ِ ] (ع ص ) شایق و آرزومند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). نعت است از توق . (منتهی الارب ) : آب را بستود و او تایق نبود رخ درید و جامه، او عاشق نبود. مولوی . رجوع به تائق شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تایق . [ ی ِ ] (ع ص ) شایق و آرزومند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). نعت است از توق . (منتهی الارب ) : آب را بستود و او تایق نبود رخ درید و جامه، او عاشق نبود. مولوی . رجوع به تائق شود.