تاکستان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاکستان . [ ک ِ ] (اِخ ) نام قدیم سیادهن . قصبه ایست جزءدهستان دودانگه بخش ضیأآباد شهرستان قزوین در ٣٤ هزارگزی خاور ضیأآباد و بر کنار راه شوسه ٔ قزوین به همدان و زنجان قرار دارد و دارای ٨٢٥٣ تن سکنه است . در جلگه واقع و هوای آن معتدل است . بوسیله ٔ قنات و چاه و رودخانه ٔ ابهررود مشروب میگردد. محصول آن غلات، کشمش و قیسی و بادام است و شغل اهالی آن زراعت و باغبانی است . صنایع دستی مردم آنجا گلیم و جاجیم بافی است . دارای دبستان، شهربانی، پست و تلگراف و تلفن، اداره ٔ املاک، اداره ٔ کشاورزی و در حدود ١٥٠ باب دکان است . از آثار قدیمی آن حمامی متعلق به دوره ٔ شاه عباس است بفرمان رضاشاه در آن جا ساختمانهای جدید و خوبی احداث شده بود که اغلب آنها فعلاً خراب شده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١). این قصبه در ١٧٠هزارگزی تهران میان سیاه چشمه و سیاه باغ واقع است . راه آهن تهران به تبریز از آنجا میگذرد و ایستگاه راه آهن دارد.
تاکستان . [ ک ِ ] (اِ مرکب ) جایی که دارای درختهای متعدد انگور باشد. (فرهنگ نظام ). باغستان درخت رز. (ناظم الاطباء). از «تاک » (رز، مو) + «ستان » (مزید مؤخرمکانی ). موستان . باغ انگور. رزستان . باغ انگوری . مؤلف قاموس کتاب مقدس در ذیل تاک و تاکستان آرد: اول کسی که در کتاب مقدس به غرس تاکستان مذکور است، نوح بود. (سفر پیدایش ٩:٢٠) و در ایام سلف تربیت آن را بخوبی میدانستند. ...اما وطن و منشاء تاک در کوههای شرقی آسیای صغیر میباشد لکن شام و فلسطین بواسطه ٔ داشتن انواع و اقسام مختلف انگور مشهور بودند و در هر تلی که در مملکت یهودیه باشد، برجی دیده میشود که از برای باغبانان ساخته شده است و بهترین انواع این ثمر خوشگوار و لذیذ در آن باغها میروید و گاهی خود بوته ٔمو را میگذارند که بر زمین گسترده شود و شاخهایش برمودارها یا مکانهای بلندبرآمده ثمر دهد و از این جهت است که در میکاه ٤:٤ میگوید: «و هرکس زیر مو خود وهرکس زیر انجیر خود خواهد نشست ». (مقابل کتاب زکریا٣:١٠). و بسا میشود که مو بر اطراف دیوارهای خانه برآید. (کتاب مزامیر ١٢٨:٣). تاکستان را با دیوار یا خاربست و حظیره محفوظ نموده برجی نیز برای باغبانان در آن میسازند. (انجیل متی ٢١:٣٣ مقابل سفر اعداد ٢٢:٢٤، کتاب مزامیر ٨٠:٨-١٣ و کتاب امثال سلیمان ٢٤:٣١). و تاکستان از جمله ٔ املاک مرغوب و محترم عبرانیان بود، اگر بدی و ضرری به آنها وارد میشد آن را چون بلایی میدانستند بدان جهت اشعیا درباره ٔ جنگ آشوریان میفرماید: «در آن روز هر مکانی که هزار مو بجهت هزار پاره نقره داده میشد پر از خار و خس خواهد بود». (کتاب اشعیا ٧:٢٣). و در جای دیگر چون خواهد که حزن و اندوه را تشخیص دهد می فرماید: «شیره ٔ انگور ماتم میگیرد و کاهیده میگردد و تمامی شاددلان آه میکشند». (کتاب اشعیا ٢٤:٧). و همچنین چون زکریا(ی ) نبی قصد آمدن روزهای خوش و سلامتی مینماید میفرماید: «مو ثمر خود راخواهد داد». (کتاب زکریا ٨:١٢ مقابل کتاب حبقوق ٣:١٧ و کتاب ملاکی ٣:١١). و البته موبُری و پاک کردن تاک از زواید بر مطالعه کننده مخفی نخواهد بود که اشخاص باغدار شاخه و نهالهای سال گذشته و گاهی از اوقات مال سال آینده را پاک میکنند و قوم اسرائیل را عادت این بود که تاکستانها و سایر املاک و مزارع را مدت سه سال واگذارند و ثمرش را نچینند. (سفر لاویان ١٩:٢٣). در بعضی از اماکن در اول بهار تاکها را پاک کرده بعد از نمو، شاخهایی را هم که انگور نداشته باشند میبرندو بعد از ظهور و نمو، خوشه ها با زرده های آنها را که بعد از موبری اول ظاهر شده است، پاک میکنند و اغلب اوقات تاکستان را دو بار فلاحت کنند و سنگ و ریگ او رابرچینند و چیدن انگور با درو نمودن مقارن است . (سفرلاویان ٢٦:٥، کتاب عاموس ٩:١٣) زیرا که نوبرهای انگور در اول تابستان میرسد. (سفر اعداد ١٣:٢٣) و عبرانیان برای انگور چیدن بیشتر فراهم میشدند تا برای درو.(کتاب اشعیا ١٦:٩ و سفر داوران ٩:٢٧) ملاحظه در انگور. (قاموس کتاب مقدس ص ٢٤٣-٢٤٤). رجوع به تاک شود.