تاله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تالة. [ ل َ ] (ع اِ) خرمابن ریزه و نهال آن که بریده یا کنده بجای دیگر نشانند. ج : تال . (منتهی الارب ). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
تاله . [ ل ِ ه ْ ] (ع ص ) بیخود. سرگشته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تاله . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان الموت بخش معلم کلایه، شهرستان قزوین و در ١٦ هزارگزی خاور معلم کلایه، واقع است . کوهستانی و سردسیر است و ٢٧ تن سکنه دارد. رودخانه ٔ «اتانرود» آن را مشروب سازد و محصول آن غله و شغل اهالی زراعت است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).