تالار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تالار. (اِخ ) رودخانه ای است در مازندران . (فرهنگ نظام ). رود تالار از سوادکوه گذشته و ببحر خزر میریزد. (از التدوین ). رودی است در شاهی که دهستان کیاکلا را مشروب سازد. رجوع به تالارپشت و تالارپی و رجوع بسفرنامه ٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ٦، ٤٢، ٤٣، ٤٨، ٤٩، ٥٠ و ٥٦ شود.
تالار. [ تال ْ لا ] (اِخ ) مرکز بلوکی است به آلپ علیا در ناحیه ٔ گاپ بر کنار دورانس واقع است و ٦٣٦ تن سکنه دارد.
تالار. [ تال ْ لا ] (اِخ ) (کامیل دوستن دوک دو. مارشال فرانسه و از مردان سیاسی بود. در سال ١٦٥٢ م . متولد شد و بسال ١٧٢٨ درگذشت .