تاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاق . (اِ) تاغ . (فرهنگ نظام ). تاغ است و آن هیزمی باشد که آتش آن بسیار بماند. (برهان ). رجوع به تاخ و تاغ و لسان العجم شعوری و فرهنگ نظام شود. ◄ در لهجه ٔ گناباد خراسان تاک را گویند.
تاق .(اِخ ) ابن اغوزخان فرزند کهتر اغوزخان، از آباء سلاطین ترک است . رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ٣ ص ٩ شود.