تازیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تازیدن . [ دَ ] (مص ) تاختن و دویدن و دوانیدن، لازم و متعدی هر دو آمده . تاختن و دواندن . (فرهنگ نظام ). دویدن و سیر کردن . (ناظم الاطباء). این لفظ در پهلوی «تازیدن » و در اوستا «تچ » و در سنسکریت هم «تچ » است . خود لفظ «تچ » اوستا و سنسکریت در زبان ولایتی مازندران با تبدیل «چ » به «ج » موجود و بمعنی دویدن است . (فرهنگ نظام ) : سر سرکشان اندرآمد بخواب ز تازیدن بادپایان به آب . فردوسی . ز تازیدن گور و گرد سوار برآمد همی دود از آن مرغزار. فردوسی . تازند رخش بدعت و سازند تیر کید اما سفندیار مرا تهمتن نیند. خاقانی . بر آن کار چون مدتی برگذشت بتازیدیک ماه بر کوه و دشت . نظامی . بتازید و من در پی اش تاختم نگونش بچاهی درانداختم . سعدی (بوستان ). و رجوع بتاختن و تاز شود. ◄ حمله کردن و مبارزت نمودن . ◄ زادن . ◄ پیدا شدن . ◄ آتش افروختن و مشتعل کردن . ◄ پیچاندن و خم کردن . ◄ سوراخ نمودن . ◄ گرو بستن . ◄ شایستن و سزاوار شدن . (ناظم الاطباء).