تازه زور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تازه زور. [ زَ / زِزو ] (ص مرکب ) آنکه قوت بکمال داشته باشد. (آنندراج ). بسیار توانا و باقوت . (ناظم الاطباء) : بوصفش معانی همه تازه زور جلوریز آینده از راه دور. ظهوری (در تعریف اسب، از آنندراج ). گریه ٔ تازه زور در کار است ناله ار کارگر فتاد چه غم ؟ ظهوری (از آنندراج ). و بر این قیاس سپاه تازه زور، و قیل َ سپاهی که زور آن صرف جنگ نشده باشد : سپاه تازه زور خط چو بیرون از کمین آمد نگاهت کو که تا پشت صف مژگان نگه دارد؟ دانش (از آنندراج ).