تار/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(اِ.)<BR>۱- رشته، نخ.<BR>۲- یکی از سازهای ایرانی با یک کاسه، پنج تار و دستهای بلند.<br>مترادفها و واژههای مرتبطتاریک، تیره، ظلمانی، مظلم ≠ روشن، شفافخفه، کدر، گرفته ≠ شفاف، منیرسیاه، مشکی، غبارگرفتهواژه قبلی: تاخیرهواژه بعدی: تار شدن