فرهنگ لغت

تارفام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تارفام . (ص مرکب ) کدر. تیره رنگ . تارگون . بی زدودگی : همچو این تاریکرویان، روی من تیره بود و تارفام و بی صقال . ناصرخسرو. رجوع به تار شود.

معنی تارفام | فرهنگ لغت