تار و مار شدن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(~. شُ دَ) (مص ل.) از هم پاشیده شدن.<br>مترادفها و واژههای مرتبطقلعوقمع شدن، مغلوب شدن، مقهور شدن، منکوب شدن ≠ پیروز گشتن، ظفر یافتنپخشوپلا شدن، پراکنده شدن، متفرق شدن ≠ اجتماع کردنواژه قبلی: تار و مارواژه بعدی: تار و پود