تابندگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ دِ) (حامص.) تشعشع، پرتو - افشانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ دِ) (حامص.) تشعشع، پرتو - افشانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تابندگی . [ ب َ دَ / دِ ] (حامص ) شعشعه . پرتوافشانی . برّاقی .برق . تلألؤ. درخشندگی : ستاره درآمد بتابندگی برآسود خلق از شتابندگی . نظامی .
مترادف و متضاد واژهدان
تابش، تشعشع، تلاءلو، درخشش، درخشندگی، شعشعه، فروغ، نورافشانی برق، جلا (متضاد: تیرگی)