بیدوام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیدوام . [ دَ ] (ص مرکب ) (از: بی + دوام ) که پایندگی ندارد. ناپایدار. مقابل بادوام . بدون دوام . بی ثبات : باز در عواقب کارهای عالم تفکری کردم ... تا روشن گشت که نعمتهای این جهانی چون روشنایی برق است بیدوام و ثبات . (کلیله و دمنه ). در حسن بی نظیری در لطف بی نهایت در مهربی ثباتی در عهد بیدوامی . سعدی . و رجوع به دوام شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیثبات، فانی، گذرا، گذرنده (متضاد: بادوام، پردوام، جاوید، مانا) سست، ناپایدار
فرهنگ طیفی واژهدان
یکبارمصرف، ناپایدار آنی، لحظهای، یکروزه، یکشبه موقت، کمعمر، موقتی، عاریتی، بیثبات فانی، مردنی، فناپذیر، بیفردا دنیوی
واژگان فارسی سره واژهدان
نماندگی، فراساوند، زودگذر، زود گذر
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی