فرهنگ لغت

بی‌حال

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

علیل، فرتوت، ناتوان (متضاد: توانمند) بی‌حس، بی‌رمق، رخو، سست، شل، لش، وارفته ضعیف، عاجز (متضاد: توانمند، قوی) تن‌آسا، تنبل، تن‌پرور (متضاد: کوشا) مدهوش بی‌ذوق (متضاد: باذوق، ذوقمند) افسرده، بی‌دماغ، کسل (متضاد: پرشور) بی‌اراده، بی‌عرضه، چلمن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی بی‌حال | فرهنگ لغت