فرهنگ لغت

بیهوده گو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بیهوده گو. [ دَ / دِ ] (نف مرکب ) بیهوده گوی . کسی که سخنش معنی ندارد. (ناظم الاطباء). لغوگوی . نافرجام گوی . یافه گوی . یاوه درای . و رجوع به بیهوده گوی و بیهده گو شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی بیهوده گو | فرهنگ لغت