بینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بینة. [ ن َ ] (اِخ ) بنیة. منزلی است در راه حجاج یمامة میان شیح و شقیراء. (از معجم البلدان ).
بینة. [ ب َ ن َ ] (اِخ ) موضعی است از جی و جی وادی رویثه است و رویثه میان عرج و روحاء است . (از معجم البلدان ). موضعی است بوادی رویثه . (منتهی الارب ).
بینة. [ ب َی ْ ی ِ ن َ ] (ع ص، اِ) مؤنث بَیّن . دلیل . (اقرب الموارد). ◄ حجت واضح . ج، بینات . (منتهی الارب ). حجت . (از اقرب الموارد). حجت روشن . (ترجمان القرآن ) (غیاث ) (آنندراج ). دلیل واضح و آشکار. (ناظم الاطباء). حجت . (مهذب الاسماء). حجت پیدا.(دهار). نمودار. (یادداشت مؤلف ). ◄ حجت آشکارا. دلالت آشکار. خواه عقلی باشد خواه حسی . و شهادت گواه را از این لحاظ بینه خوانند که رسول اکرم (ص ) فرمود: البینة علی المدعی و الیمین علی من أنکر. ج، بینات . (از تاج العروس ). ◄ و در نزد فقهاء شهادت و حجت در شرع بر سه قسم است : بینه، اقرار، نکول . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ گواه . (غیاث ) (مهذب الاسماء) (نصاب الصبیان ) : معجزه ٔ مروت و برهان فتوت او جز بشهادت مشاهده و بینه ٔ عیان مقرر نگردد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چاپی ص ٣٦٣). ◄ نام سوره ٔ ٩٨ از سور مدنی قرآن کریم که دارای هشت آیه است و بعد از سوره ٔ طلاق نازل گردیده است . رجوع به تاریخ القرآن ابوعبداﷲ زنجانی شود. ◄ در اصطلاح اهل جفر بر سوای حروف اول اسمای تهجی که در تلفظ آید اطلاق گردد. (کشاف اصطلاحات الفنون ص ٦١٥). رجوع به بینات، زبر و بسط و غرائز شود.