بیمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیمان . (ص ) بی آبرو. ◄ رسوا. ◄ بدنام . ◄ معیوب . (ناظم الاطباء). کلمه و معانی آن در مآخذی که در دسترس بود دیده نشده .
بیمان . (اِخ ) از قریه های مرو است و صالح بن یحیی بیمانی عالم در نحو و لغت بدانجا منسوب است . (از مرآت البلدان ج ١ ص ٣٢٧) (از معجم البلدان ).
بیمان . (اِخ )شهر کوچکی است از گیلان . (مرآت البلدان ج ١ ص ٣٢٧).