بیلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیلک . [ ب َ ل َ ] (اِخ ) فیله . در یونانی فیلای نام جزیره ای در جنوب مصر میان نیل، بالای سد اسوان . بیشتر سال زیر آب است و محل معبد ایسیس (از اوایل دوره ٔ بطالسه ) می باشد. (دائرة المعارف فارسی ).
بیلک . [ب َ ل َ ] (اِخ ) نام امیری از سپاه مُغُلان . (غیاث ).
بیلک . [ب َ ل َ ] (مغولی، اِ) منشور پادشاهان . (برهان ) (جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ). منشور. (رشیدی ) (اوبهی ). منشور و فرمان پادشاه . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ شعوری ). بیله . (برهان ) : قسم سوم در بیان سیر اخلاق پسندیده ٔ او [ هولاکوخان ] و بیلکها و مثلها وحکمهای نیکو که گفته و فرموده . (جامع التواریخ رشیدی ). و رجوع به بیله شود. ◄ قباله ٔ خانه وباغ و امثال آن . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). قباله ٔ املاک . (ناظم الاطباء). قباله . و آن را ترزده و چک نیز نامند. (جهانگیری ). قباله . (اوبهی ) (رشیدی ). بیله . (برهان ) (از فرهنگ شعوری ). رجوع به بیله شود.