بیعتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیعتی . [ ب َ / ب ِ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به بیعت . ♦ درم بیعتی ؛ درمی که به هنگام بیعت می بخشیده اند : چون خبر مرگ هارون [ خلیفه ] به محمد امین رسید روز چهارشنبه بود. آن روز پنهان داشت و روز آدینه نماز کرد و خطبه کرد و باز به منبر شد و خبر هارون الرشید بگفت ... و عم خود سلیمان را بنشاند و او بیعت ازهمه سپاه و رعیت بگرفت و دیگر روز ایشان را درم بیعتی و دو سال روزی بیکجای بداد. و دیگر فضل بن ربیع راگفته بود که چون آن سپاه به طوس بیعت کنند ایشان رادرم و خواسته که از هارون بازمانده درم بیعتی بده . (ترجمه ٔ طبری بلعمی ). رجوع به مال بیعتی شود. ♦ مال بیعتی ؛ مال و صلتی که به هنگام بیعت می بخشیدند: ابوسهل زوزنی و دیگران تدبیر کردند در نهان که مال بیعتی و صلتهائی که برادرت امیرمحمد داده است باز باید ستد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٥٨). در اسلام خوانده نیامده است که خلفا مال صلات بیعتی بازخواستند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٥٩).