بیرون فرستادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون فرستادن . [ ف ِرِ دَ ] (مص مرکب ) از جایی به خارج گسیل کردن . از خانه و شهر بدر کردن . در معرض قرار دادن : چو آدم را فرستادیم بیرون جمال خویش بر صحرا نهادیم . ؟ (از یادداشت مؤلف ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرون فرستادن . [ ف ِرِ دَ ] (مص مرکب ) از جایی به خارج گسیل کردن . از خانه و شهر بدر کردن . در معرض قرار دادن : چو آدم را فرستادیم بیرون جمال خویش بر صحرا نهادیم . ؟ (از یادداشت مؤلف ).