بیرام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیرام . (ص ) ویران . ویرانه . بیران . نقیض آباد است . (آنندراج ). رجوع به بیران و ویران شود.
بیرام . [ ب َ / بی ] (ترکی، اِ) بزبان ترکی عید است و در اصطلاح آنان عیدین یعنی عید فطر و عید گوسفندکشان (قربان، اضحی ). (یادداشت مؤلف ). مأخوذ از ترکی عید و جشن . (ناظم الاطباء). به عید نوروز نیز اطلاق کنند. رجوع به بیرم شود.