بیدوام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیدوام . [ دَ ] (ص مرکب ) (از: بی + دوام ) که پایندگی ندارد. ناپایدار. مقابل بادوام . بدون دوام . بی ثبات : باز در عواقب کارهای عالم تفکری کردم ... تا روشن گشت که نعمتهای این جهانی چون روشنایی برق است بیدوام و ثبات . (کلیله و دمنه ). در حسن بی نظیری در لطف بی نهایت در مهربی ثباتی در عهد بیدوامی . سعدی . و رجوع به دوام شود.