بیدل دهلوی | غزلیات | غزل شماره ۹۵۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ساغرم بیتو داغ میگردد نقش پای چراغ میگردد لالهسان هرگلی که میکارم آشیان کلاغ میگردد دور این بزم رنگگردانیست ششجهت یک ایاغ میگردد خلق آسودل در عدم عمریست به وداع فراغ میگردد در بساطی که من طرب دارم مطربش بانگ زاغ میگردد من اگر سر ز خاک بردارم نقش پا بیدماغ میگردد شرر کاغذ است فرصت عیش میپرد رنگ و باغ میگردد منع پرواز از تپش مکنید سوختن بیچراغ میگردد همچو عنقا کجا روم بیدل گم شدن هم سراغ میگردد