بیدل دهلوی | غزلیات | غزل شماره ۲۱۹۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زرنگ ناز چون گل بزم عشرت چیدنت نازم چو شمع از شوخی برق نگه بالیدنت نازم ز خاموشی به هم پیچیدهای شور قیامت را به جیب غنچه توفانهای گل دزدیدنت نازم نبود این دشتای پای تمنا قابل جولان به رنگ اشک در اول قدم لغزیدنت نازم همه لطفی و از حال من بیدل نهای غافل نظر پوشیده سوی خاکساران دیدنت نازم