بیداغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیداغ . (ص مرکب ) بی سوختگی . بی اثر آلت داغ کردن . بی عیب . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : همه جمع آمده درین باغند شمع بیدود و نقش بیداغند. نظامی . ◄ بی لکه . ◄ بی نشان .(ناظم الاطباء). بی اثر : نیابی در جهان بیداغ پایم نه فرسنگی و نه فرسنگساری . لبیبی .