بیدارهوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیدارهوش . (ص مرکب ) هشیار. آگاه . کسی که همیشه متنبه باشد و دارای غفلت نبود. (ناظم الاطباء) : جهاندیده پیران بیدارهوش چو گفتار گویند کردند گوش . نظامی . سخنهای سقراط بیدارهوش پسند آمدی مرزبان را بگوش . نظامی . همان بیند آن مرد بیدارهوش که دیگر کس از خواب و خواب از سروش . نظامی .