بیخ پشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیخ پشم . [ خ ِ پ َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از گوشت گوسفند است . (انجمن آرا). کنایه از گوشت . (آنندراج ) (رشیدی ). کنایه از گوشت است که بتازی لحم گویند. (برهان ). گوشت . (ناظم الاطباء) : از عالم معاش سه نعمت گزیده اند روزی نکو و شیره ٔ انگور و بیخ پشم . نزاری قهستانی (از آنندراج ). این ترکیب را بعض صاحبان لغت نامه ها بمعنی گوشت نوشته اند ولی ترکیبی است بارد و یکبار بمزاح و سهل انگاری در قطعه ای از سیف اسفرنگی آمده است و هیچ وقت بیخ پشم بمعنی گوشت نیامده و لغتی نیست ؛ چنانکه خود شاعر هم مجبور از ترجمه ٔ آن شده است : زآتش روز پوست بر تن من خشک شد چون به عید اضحی گوشت دور نبود اگر دهی با نان پاره ای بیخ پشم یعنی گوشت . سیف اسفرنگ (یادداشت بخط مؤلف ).