بیت معمور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیت معمور. [ ب َ / ب ِ ت ِ م َ ] (اِخ ) بیت المعمور : ای در زمین ملت معمار کشور دین بادی چو بیت معمور اندر فلک معمر. خاقانی . سزد گر عیسی اندر بیت معمور کند تسبیح از این ابیات غرا. خاقانی . رسیده جبرئیل از بیت معمور براقی برق سیر آورده از نور. نظامی . خرابه ای است که خوشتر ز بیت معمور است تنی که از طپش دل خراب میسازند. صائب (از آنندراج ). همین ماییم و یکدل اندر آن دل زخم ناسوری نباشد چون دل ویرانه ٔ ما بیت معموری . مسیح کاشی (از آنندراج ). و رجوع به بیت المعمور شود.