بیت المال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. لْ) [ ع. ] (اِمر.) خزانة کل مملکت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. لْ) [ ع. ] (اِمر.) خزانه کل مملکت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیت المال . [ ب َ تُل ْ ] (ع اِ مرکب ) بیت الاموال . (آنندراج ). خانه ای که مال غنیمت و مال متوفی بعد از ضبط در آن نگاه دارند. (غیاث ). ◄ خزانه ٔ اسلام . (از اقرب الموارد). و درلطائف بمعنی آن مال است که همه ٔ مسلمانان را در آن حق باشد. (غیاث ). جایی که در آن مالی را گذارند که همه ٔ مسلمانان را در آن حقی باشد و در عهد خلفای عبارت بود از خزانه ٔ دولت اسلام . (ناظم الاطباء). مرکز اموال و دفاتر دولتی در اسلام . خزانه ٔ خلافت اسلامی . بنابرمشهور نخست کس در تاریخ اسلام عمر بود که بیت المال را تأسیس کرد. و مازاد اموال غنیمت را در آن نهاد و دیوانی مرتب ساخت و نام کسانی را که در بیت المال وظیفه داشتند در آن ثبت نمود. خزانه ٔ دولت : چون خداوند سخا در کف راد تو بدید گفت با بخشش تو بس نبود بیت المال . فرخی . و درخواست که بوجهی نیکوتر امیر را گویند و باز نمایند که از بیت المال بر اوچیزی بازنگشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٧٠). اگر این دزدیها و خیانت ها که ابوالقاسم کثیر و شاگردان وی کرده اند دریابی و بیت المال بازآری خوب پسندیده کرده باشی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٤٢). و قرارداد که از آن کوره جمله دوهزار درم خدمت بیت المال کنند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١١)... و جزیت و حقوق بیت المال بطور استقصاء بشناسند. (کلیله و دمنه ). نماند کس که ز انعام تو بروی زمین نیافت بیت المال و نساخت باب الطاق . خاقانی . نداند که خزانه ٔ بیت المال لقمه ٔ مسکین است . (گلستان ). ◄ خزانه ٔ دولت : گشتاسب بفرمود تا کبیسه کردند... و گفته این روز را نگاهدارید و نوروز کنید که سرطان طالع عمل است و مر دهقانان را و کشاورزان را بدین وقت حق بیت المال دادن آسان بود. (نوروزنامه ). ◄ مطلق مالیات حقوق دیوانی . ◄ (اِخ ) در علم احکام نجوم بیت المال پس از بیت النفس باشد و آن بیت دوم است . (یادداشت بخط مؤلف ) : باز وقت ظفر به بیت المال سگ تر دیده ام ز طالع خویش . خاقانی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی