بیت الحرم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیت الحرم . [ ب َ تُل ْ ح َ رَ ] (اِخ ) بیت الحرام . بیت العتیق . بیت اﷲ. خانه ٔ خدای : تا بوستان بسال بهشت ارم شود صحرا زعکس لاله چو بیت الحرم شود. منوچهری . تیغ دودستی زند بر عدوان خدای همچو پیمبر ز دست بر در بیت الحرم . منوچهری . او جدا کرد آن کسانی را سر از تن بی خلاف کز جفا بیحرمتی کردند در بیت الحرم . سنایی . نه کبوتر که امان یافت ز تیغ به ادب خاصه ٔ بیت الحرم است . خاقانی . رجوع به ماده ٔ قبل و رجوع به ذیل حج شود.