فرهنگ لغت

بیاغشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بیاغشتن . [ غ ِ ت َ ] (مص ) نم کردن . خیسانیدن . (برهان ) (هفت قلزم ). آغشتن . (فرهنگ فارسی معین ). بیاغاریدن . (ناظم الاطباء) : شهنشهی که چو برداشت روز کین خنجر بخون خصم بیاغاشت خاک را یکسر. مظفر هروی . ◄ سرشتن و آمیختن با آب یا بخون و چرک . (برهان ) (هفت قلزم ). رجوع به آغشتن شود.

معنی بیاغشتن | فرهنگ لغت