بی معرفت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی معرفت . [ م َ رِ ف َ ] (ص مرکب )(از: بی + معرفت = معرفة عربی ) که شناسایی نداشته باشد. که آشنا نباشد. ◄ بی علم و حکمت . بیدانش و هنر. که فاقد فضل و ادب است . که از ادب نفس وفرهنگ دور باشد : رونده ٔ بی معرفت مرغ بی پراست . (گلستان ). درویش بی معرفت نیارامد. (گلستان ). بی معرفت مباش که در من یزید عیش اهل نظر معامله با آشنا کنند. حافظ. رجوع به معرفت و معرفة شود. ◄ (در تداول عوام ) نمک ناشناس . حق ناشناس . بی توجه به نیکیها که درباره ٔ او شده است .