بی شعور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شُ) [ فا - ع. ] (ص مر.) نادان، بی - عقل، احمق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شُ) [ فا - ع. ] (ص مر.) نادان، بی - عقل، احمق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی شعور. [ ش ُ ] (ص مرکب ) نادان و احمق . (آنندراج ). نادان . بی عقل . بی ادراک . (ناظم الاطباء). رجوع به شعور شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ابله، احمق، بیادراک، بیخرد، بیفراست، خنگ، سفیه، کودن، نادان، نفهم (متضاد: باشعور، فهیم)
فرهنگ طیفی واژهدان
ناآگاه، لاادراک، غافل، بیخبر، بیفکر، حیوان، گیاه بیحرکت، بیبو حیوانی، غریزی، لاادراک، تقلیدی ابله، احمق، تهیمغز، نفهم، ازگل، اشکول، کودن، دیوانه، مجنون
واژگان فارسی سره واژهدان
نادان، بیخرد
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی