فرهنگ لغت

بی شر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بی شر. [ ش َرر / ش َ ] (ص مرکب ) (از: بی + شر) بدون شر. دور از شر : سِیُمْشان بد او مه که هرگز نجوید مگر خیر بی شرّ یا نفعبی ضر. ناصرخسرو. ♦ بی شر و شور ؛ (از اتباع )، آرام . رجوع به شر شود.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی بی شر | فرهنگ لغت