بکماز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکماز. [ ب ِ / ب َ ] (اِ) نبید باشد. (صحاح الفرس ). شراب را گویند. (سروری ) (معیار جمالی ). نبیذ و شراب . (شرفنامه ٔ منیری ). نبیذ. (حاشیه ٔ فرهنگ خطی اسدی نخجوانی ). می . خمر. مدام . مُل . باده . و رجوع به بگماز شود. ◄ مهمانی مطلقاً. (برهان ). مهمانی . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ غم و اندوه . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ پیاله ٔ شراب . (برهان ). و رجوع به بگماز شود.