بکردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکردن . [ ب ِ ک َ دَ ] (مص ) کردن : مادر می را بکرد باید قربان بچه ٔ او را گرفت و کرد بزندان . رودکی . پیر فرتوت گشته بودم سخت دولت تو مرا بکرد جوان . رودکی . و رجوع به کردن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکردن . [ ب ِ ک َ دَ ] (مص ) کردن : مادر می را بکرد باید قربان بچه ٔ او را گرفت و کرد بزندان . رودکی . پیر فرتوت گشته بودم سخت دولت تو مرا بکرد جوان . رودکی . و رجوع به کردن شود.