بکارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ رَ) [ ع. بکارة ]<BR>۱- (مص ل.) دوشیزه بودن.<BR>۲- (اِمص.) دختری.<BR>۳- تازگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ رَ) [ ع. بکاره ] ۱- (مص ل.) دوشیزه بودن. ۲- (اِمص.) دختری. ۳- تازگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکارت . [ ب َ رَ] (ع اِمص ) دوشیزگی . (ناظم الاطباء) (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به بکارة شود. ♦ ازاله ٔ بکارت کردن ؛ دوشیزگی دختر را ربودن و دخول کردن در وی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) : بحجله خانه ٔغم بکر بود دختر رز نگاه پرده شکاف منش بکارت برد. طالب آملی (از آنندراج ). ♦ بکارت گرفتن ؛ دوشیزگی دختر را ربودن و دخول کردن در وی . (ناظم الاطباء). بکارت دختر بردن . افتراع . اعتذار. افتضاض . (از منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
دختری، دوشیزگی، عذرت تازگی
واژگان فارسی سره واژهدان
دوشیزگی، دست نخوردگی