بکار انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکار انداختن . [ ب ِ اَت َ ] (مص مرکب ) براه انداختن . (واژه های نو فرهنگستان ایران ). استعمال کردن . بکار بردن . اعمال کردن . مجری . معمول . مستعمل کردن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بکار انداختن . [ ب ِ اَت َ ] (مص مرکب ) براه انداختن . (واژه های نو فرهنگستان ایران ). استعمال کردن . بکار بردن . اعمال کردن . مجری . معمول . مستعمل کردن .