بچکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بچکم . [ ب َ ک َ ] (اِ) بجکم . گز کمان . تیر کمان . (فرهنگ لغات شاهنامه ). ◄ خانه ٔ تابستانی . اوبانه . (اوبهی ) (فرهنگ شعوری ). ایوان و بارگاه . پشکم . خانه ٔ تابستانی که اطراف آن را شبکه کرده باشند. (برهان قاطع). غرد. بادغرد. زیرزمین : از تو خالی نگارخانه ٔ جم فرش دیبا کشیده در بچکم . رودکی . هزاران بدش اندرون طاق و خم به بچکم درش نقش باغ ارم . فردوسی .
بچکم . [ ب َ ک َ ] (اِخ ) بجکم . نام ترکان است . نام طایفه ای ترک . (فرهنگ شعوری ). ◄ (اِ) گرگ . ذئب . (برهان قاطع). و رجوع به بجکم شود.