بویسوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.) مجمر، آتشدان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) مجمر، آتشدان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوی سوز. (نف مرکب، اِ مرکب ) پریخوان .بدین جهت که او وقت احضار پری چیزهای خوشبو را می سوزد. (آنندراج ). ◄ مجمر و آتشدان . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). عودسوز. مجمر. عطرسوز. مجمره . مدخته . مقطر. مقطره . (یادداشت بخط مؤلف ) : تو پری من بوی سوزم گر بود صد بوی خوش بوی سوزی میکنم تا بشنوم بوی ترا. ملاطغرا (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
آتشدان، بخوردان، عودسوز، مجمر افسونگر، پریسای