بوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوه . [ ب ُ وَ ] (ص، اِ) درختی راگویند که هرگز بار و ثمر نیاورد. (برهان ) (آنندراج )(از ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ). ◄ مردم آهسته . (برهان ) (آنندراج ). مردم باوقار و باتمکین وباشرم . (ناظم الاطباء). رجوع به بوند و بونده شود.
بوه . (ع اِ) چرغ افتاده پر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ جغد نر یا جغد بزرگ . ◄ مرغی است که به جغد ماند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پرنده ٔ شبیه به جغد و کوچکتر از آن . (ازاقرب الموارد). جوهری گفته است : پرنده ای است شبیه به جغد مگر اینکه کوچکتر از آن و بوهه نیز بدان میگویند. (از صبح الاعشی ج ٢ ص ٨٤). و رجوع به بوهة شود.
بوه .[ ب َ ] (ع مص ) لعنت کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نفرین کردن . (آنندراج ). ◄ مجامعت کردن با زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آگاه شدن بر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): مابهت له ُ؛ ای مافطنت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).