بون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بون . [ ب َ ] (اِ) حصه و بهره . (برهان ) (رشیدی ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (جهانگیری ). بهره بود. (اوبهی ) (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) : بچشم اندرم دیده از بون تست بجسم اندرم جنبش از رون تست . عنصری .
بون . (اِ) زهدان و بچه دان که بعربی رحم گویند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). زهدان و رحم . (ناظم الاطباء). بچه دان و زهدان . (فرهنگ فارسی معین ) : گر تو شریفی و بهتر است ز تو خویش چون تو پس خویش خود همی بخوری بون . ناصرخسرو. ◄ بن و نهایت و پایان و انتهای هر چیز. (برهان ). بن . (آنندراج ) (انجمن آرا) (رشیدی ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ) : موج کریمی برآمد از لب دریا ریگ همه لاله گشت از سر تا بون . دقیقی . دشمن شاه ار بمغرب است ز بیمش بازنداند به هیچ گونه سر از بون . فرخی . معدن این چیزها که نیست دراین خاک جز که ز بیرون این فلک نبود بون . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٣٥٤). ◄ آسمان . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (رشیدی ) : برافراز آذری ایدون که تیغش بگذرد از بون فروغش از بر گردون کند اجرام را اخگر. دقیقی . ◄ روده ٔ گوسفند و گاو و امثال آنرا که پاک نکرده باشند. (برهان ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). روده ٔ گوسفند که سرگین درونش بود. (شرفنامه ٔ منیری ).
بون . [ ب َ /بُو ] (ع مص ) افزون آمدن کسی را در فضل . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). فزون آمدن او را در فضل . (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) فضل و فزونی . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). ◄ جدائی ودوری . (غیاث ). بعد. (از اقرب الموارد) : جمله مطلوبات خلق هر دو کون گشت موجود اندر او بی بعد و بون . مولوی . ◄ فرق میان دو چیز. (غیاث ). ◄ مسافت مابین دوچیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).